خرید بک لینک
داشت میگفت یکی هست که خیلی سنش کمه و خیلی صداش خوبه و خیلی هم ژست آرتیستی داره و فوق العادس و بیسار! یکوقتایی از قصد بنظرم میخواد منو اذیت کنه! چیزایی که من ندارم رو به روم میاره، با لحن خیلی معمولی! بعدم اعتراض کنم میگه تو حسودی! تو برداشت بد کردی! واقعا نمیدونم قصدش از گفتن اینا چیه، ولی مطمینم میدونه من به این چیزا حساسم! نباید تعریف کسی رو جلو من بکنه! اون لحن معمولیش لج دراره، کاش با بیشعوری میگفت که توجیه داشت کله اش رو بکنم

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 14:13

آدما دارن تکرار میشن،... دستیار استاد دانشگاهم، معلم موسیقیم رو فالو داره و لایک و کامنت میزاره! همکلاسی دبستانم چند روز پیش تو استوری دوست دانشگاهم بود! همکلاس ارشدم، شوهر خواهر دوستم شده!!! همگروهی ام، دوست دوستم درومده!خواهر دوستم، استاد منو فالو داره و شاگردشم نیست!استاد خواهر دوستم، تو مسترکلاسی که رفتم بود و سلام علیک کردیم!این دختره که معلم هم هست، فامیل دور دوستمه!!!هم مدرسه ای دوران دبیرستانم، داداشش استاد خواهرم بوده!!!!!!!!هم سرویسی دوران مدرسه ام، زنه مدیر آموزشگاه شده!استودیویی که توش تمرین میکردیم، دوست صمیمی دوتااا از استادام بود!!!بچه دوستم! همون آموزشگاهی که من میرفتم، میره و همون پیانویی که من باهاش فیلم دارم، رو فیلم داره،...!نمیدونم چرا آدمای گذشته، از لابلای تاریخ بیرون کشیده میشن و دوباره توی یک ماتریکس دیگه کنار هم میفتیم! دو سه ساله که این اتفاق داره میفته، قبلش بی خبر از همه آدمای گذشته بودم،... ولی الان به وضوح هستن، در نقش دیگه،... + نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 10:22 توسط ال  | 

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 14:13

یکی از دوستای مدرسه ام بهم ریکویست داد،... آدم جسوری بود و هست، پستاش رو نگاه میکردم به هول و ولا میفتادم! ک نکنه منم باید همین کار اینو میکردم؟ وااای چرا من اونجا نرفتم؟ چرا اونجوری ژست نگرفتم و... انگار ترس از عقب موندن از همسن هام رو دارم،... یا دیروز که با دوستم صحبت میکردم همینطور بود! انگار که جا پای اون نگذاشتم، عقبم! البته اون همچین حسی بهم القا میکرد واقعا! که اره خیلی خوبه و فلان،... مث همون زمانی که باشگاه میرفت و هربار با آب و تاب از باشگاه و مربی و لباس و تغذیه اش میگفت و منم مدام تو فشار و اذیت بودم که منم باید برم! وسط کلی گرفتاری که اصلا وقتشو نداشتم، تهش هم دوستم آسیب دید و کلااا باشگاه و تغذیه و همه چی رو گذاشت کنار! اون فشار و اذیتی ک بهم وارد کرد هم اصلا انکار مهم نبود و گردن نگرفت! خلاصه هم بیخیالم هم میترسم نسبت به کارای دوستام،...هفته آینده یک تست مهم صدا باید بدم، کلاسامم هست، دیدم قطعه درنمیاد، بیخیال کلاس چهارشنبه ام شدم، شنبه میرم که آماده تر باشم و با مترونوم هم زده باشم،........ + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۳ ساعت 1:29 توسط ال  | 

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 14:13

صفحه بندی